از امروز دیگه سیگار و مشروب گذاشتم کنار
دارو هامو میخورم
میخوام زندگی کنم
میخواااام
از من به من آینده
از امروز دیگه سیگار و مشروب گذاشتم کنار
دارو هامو میخورم
میخوام زندگی کنم
میخواااام
۴ روز پیش بهم گفت که از بزی خوشش اومده و دوسش داره و نمیدونه چیکار کنه
دنیا رو کوبیدن تو سرم اما نشون ندادم و راهنماییش کردم
حالا رفت و به بن بست خوردم برگشت پیشم و دارم برا از احساساتم میگم
از تو ماشین و خاطراتش
اما تو چن وخته گذشته اتفاقاتی هم افتاد
با سیم سیم خیلی ریختم رو هم و دلم میخواد هر چه زود تر بیاد پیشم و بغل کنم و آروم بگیرم
رویا دیدم. خیلی بچه خوبیه.خیلی.دوسش دارم.نمیدونم چطوریه اما خیلی واسم عزیزه و دلم میخواد همیشه خوشحال و خندون و خوب بمونه.کاش بتونم کمکش کنم یه زندگی خوب واسه خودش بسازه.چیزی که لیاقتشو داره
راضی خیلی باهوش نیس اما بچه بدیم نیس.عوالم خودش رو داره و دوستای زیادش.قدش کوتاس.دوس دارم از با تا سرشو ببوسم. نمیدونم از چالش خوشم میاد یا دندوناش اما دوسشون دارم
کلا حالم بد بود نزدیک ۲ ماه و حالا دیگه همه بدی ها پشت سرمه. دیگه نمیخوام به اون حالم برگردم
میخوام زندگیمو بکنم و تا حد امکان لذت ببرم
آیا مرجان کجاست و چیکار میکنه و از زندگیش راضیه؟ آیا به من و عشقمون فک میکنه؟
خدایا. اگه هنوز منو میبینی و فک میکنی که میتونی بهم کمک کنی.هنوز دوسم داری.هنوز بعد از این همه کارام بهم توجه داری.کمکم کن که دیگه نبرم.نمیخوام به بن بست برسم.جون هر اون که دوسش داری وختی خودتم میدونی من نوکرتم و نهایت باید بیام پیش خودت پس نذار به قول این بدون تو دلم از همه چی خسته بشه.نذار چشای باز من بدون تو بسته بشه.خدایا دوست دارم.نمیدونم تو دوسم داری یا نه.نمیشه تو رو دوس داشت و به حرفت گوش نکرد آیا؟ من از عاشقی کردن خسته ام. میخوام از عشقت درونم لذت ببرم. من خیلی خوف و خفن نیستم که چشم به چیزای خوف و خفن اون دنیات بدوزم. من همینجا خوب میمونم و کمکم کن که خوب بمونم و همینطور دوست داشته باشم و فقط خسته نشم
خدا هنوزم میبینم که قسمت تو از همه گنده تر میشه
از کی بنالم؟
تو؟
روزگار؟
یا خودش؟
هر چی که هست نامردیه
من طاقت ندارم
دیگه چقد؟
چرا؟
مگه من چی میخواستم؟
دل به دریا زدم و رفتم سراغش
دلم خیلی تنگ بود
جوابمو خوب داد
زخم کهنه ای که این همه مدت روش بسته بود یکهو سر باز کرد، خونریزی به قدری شدید بود که دیگه نمی شد جلوشو گرفت و منو تو خودم غرق کرد، اون روز که گفت نمیان با ما و تو گروهمون و بعدش که رفتم و باش حرف زدمو عذاب وجدانم و حال روز به روز خراب ترمو ...
دیشب ازش خواستم منو ببخشه و مثل همیشه نشون داد که چقدر دلش دریاییه
گفت من درک میکنم چرا مردی، تاییدت مینک، حالا که دلیلشو میدونم خیالم راحت و ازن دلگیر نیستم، حتی یه کم
آرومم کرد و خندوندم
حالا امروز بهترم
دارم بهتر میشم
خدایا شکرت
من میخوام همه چیو بسپارم به خودت
درست بفرستم جلو
نمیگم پیش اون اما اگه مشکلی نیست بفرست
ببین همه چی رو بی رودر وایسی بهت گفتم و ساده
میخوام باز به زندگی عادی و آرومی که داشتمو قدرشو ندونستم برم گردونی
پو.فر میگه شنیده پشتش حرف زدم و واسه همین ناراحت شده و ... قرار بود امروزبیاد رو در رو کنیم که پیچوند! چمیدونم
مص.فا یه داف مرگی توریده ، نوش جونش ، اون مو های فر و کون قلمبش!
امتحان دارم، حس خوندن نیس، ریه، اه
شدم 70، امیدوارم 80ی رو جشن بگیرم و ...
دلم میخواد بخوابم روش! کاش میشد! مث اون وختا!
الکی روزامو میگذرونم
خدا منو بهراه راست هدایت کنه
دیروز طاقتم نگرفت و صبح پرسیدم که چیکار کرده و جواب نداد! بعدا باز پرسیدم و ظهر جواب داد، یه کم حرف زدیم و گفتیم، یه کم کدورتا برطرف شد و من راضیم از کاری که کردم، به نظرم الان هر دومون احساس بهتری داریم و خوشحال تریم، معدل 4ام شد و باز تبریک!
استرسم خیلی کم شد و خدا رو شکر به حالت نرمال برگشتم
خدا رو شکر
میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخوام تنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــها باشم
دیروز رفتم نمره های ا.ا رو چک کنم دیدم پسوردشو عوض کرده! توقع نداشتم! تازه بهش میگم ایی ول, میگه چرا؟! میگم بی خاطر چیزی که هستی و کردی! میگه اها احتما منظورت پاتوئه! مثلا که چی!؟ خب من که دشمنت نیستم قیافه میگیری! کلی هم خوشحال شدم! یا اون دفعه واسه مموری! میگه چرا پاک کردی! میگم من نکردم! میگه خب پس هشتو نیست! با این جواب احتما زیاد یعنی میخواسته ببینه من محتویات مموری رو دارم یا نه! هی هی هی روزگار یعنی من اینقد پست به نظر میام که اینا فک میکنن؟ :-اس
الانم که جیش دارم برم تا کار از دستم خارج نشده ...
ممکنه تو زیر آب زده باشی پیشه امی لی؟
کاشف به عمل اومد که کار خود پدسسگشه
حالا دارم فکر میکنم حاضرم چند برابره اون ریسکو بپذیرم و روانم و روحم یه جوری تازه بشه! کاش میشد روحی هم گوزید.